السلام علیک یا ابا عبدالله
حلقی که پیامبر ٬ رگش را بوسید
فواره ی خون بر آسمان می پاشید
رعبی ٬ دل کائنات را آتش زد
باران تو بود ٬ از زمین می بارید .
۱
ناگاه رسید و خانه ای را در زد
گنجشککی از شاخه ی بیدی پر زد
مثل دل گنجشکک و آن شاخه ی بید
با یاد اجل شانه ی ما می لرزد
۲
نه تار مویی از سر عشقم کم شد
نه چشمه ی اشکهای من زمزم شد
یک روز که لبخند زدی ای دل من
اندوه تو را به کوه دادم خم شد
۳
آن مرد و غرور زخمدارش گویی ٬
دریاست ٬ که تبعید شده در جویی
نه دست و نه پا ٬ تو پنجه و دندان را ـ
ـ از ببر بگیر ٬ می شود آهویی .
۴
از فرصت عمر و اینکه جان شیرین ست
با عشق بگو که سایه اش سنگین ست
چرخی زد و دامنی رها کرد و گذشت
داغی که من از بهار دیدم ٬ اینست .
و چند رباعی برای خاورمیانه ی امروز
۱
خاکی که اصالت تیمم دارد
از مذهب هر رسول ، "مردم" دارد
این ها سخن ماست ، جهان می گوید :
زیتون و طلا و نفت و گندم دارد ! .
۲
در مزرعه ، دزد اگر مترسک باشد
ایمان و یقین را ملخ شک باشد
ای باغ مریض ! اگر شفا یافته ای
بیداری سروها مبارک باشد ! .
۳
در معرکه ی چپاول و خون و قیام
ننگ ست هم آغوشی شمشیر و نیام
سرمستی بیدهای لرزان ! بدرود !
بیداری سروهای اسلام ! سلام !
۴
ای معبد هر پیامبر، پشت به پشت
هر خشت تو با خون رسولی آغشت
آه ای غم سرزمین زیتون ! داغت
ابراهیم و مسیح و موسی را کشت . (ع)

